استفاده از Story Points یا تخمین مثل خنثیکردن یک بمب ساعتیه
استفاده از Story Points یا تخمین مثل خنثیکردن یک بمب ساعتیه
منم اول مسیرم با Agile و Scrum با اشتیاق فراوان از Story Points استفاده میکردم. بهنظرم یه ابزار مدرن و منطقی برای تخمین بود — جایگزینی برای نفر-ساعت، با ظاهر چابکتر و علمیتر. فکر کنم کلاغ رنگ شده رو بجای طوطی خریده بودم
اما با گذشت زمان دیدم که اگر بدون درک درست، مهارت کافی و زمینه مناسب به کار بره، ممکنه نهتنها مفید نباشه، بلکه به تیم آسیب هم بزنه
در واقعیت Story Points (یا تخمین) مثل یک بمب ساعتیه:
در ظاهر بیحرکته، اما زیر فشار زمان، داده و انتظار، شروع به تیکتاک میکنه
اگر ندونی چه زمانی و چطور سیم درست رو قطع کنی، دیر یا زود منفجر میشه — و این انفجار، خودش رو توی فرسایش تیم، افت کیفیت، و بیاعتمادی اعضای تیم و ذینفعهامون نشون میده
واقعیت ابزارها وقتی خطرناک میشن که بدون آگاهی و در زمینه نامناسب استفاده بشن.
– تمرکز از Effectiveness (درست انجام دادن کار درست) میره به سمت Efficiency (سریع انجام دادن کار)
– Story Points میشن هدف، نه ابزار یادگیری و بازخورد
– Velocity تیمها با هم مقایسه میشن، نه کیفیت و ارزش خروجی
– در قراردادها، تخمین تبدیل به منبع فشار و مذاکره میشه، نه شفافیت و همکاری
با این حال، در برخی زمینهها و تصمیمگیریهای خاص، تخمین میتونه مفید باشه؛ اگر آگاهانه و در جای خودش به کار بره، میتونه به شفافسازی و جهتدادن به برنامهریزی کمک کنه.
در پروژههای Simple یا Complicated، تخمینزدن میتونه واقعاً کمککننده باشه.
اما در فضای Complex — جایی که عدم قطعیت، تعامل انسانی، و یادگیری تدریجی وجود داره — تخمین بیشتر باعث توهم کنترل میشه تا تصمیمگیری مؤثر. در این فضا، اگر ابزار بهدرستی استفاده نشه، خودش تبدیل به منبع ریسک میشه.
با همه این حرف ها، وقتی Story Points یا تخمین رو بخواهیم کنار بذاریم، سؤال اصلی اینه: بهجاش چی؟
پاسخ میتونه اینها باشه:
- Lead Time
- Cycle Time
- Throughput
- WIP Limits
- یا حتی رویکرد No Estimates، که تمرکز رو از پیشبینی میبره به تحویل مستمر ارزش
هر چیزی بهجای خویش نیکوست / گل در بستان و لعل در انگشت



